حامیان علمی و معنوی

تماس با ما

02133699093-4 

09193519331

 

 

02189786524

conf.ntpco[at]gmail.com

والدين گرامي! ورود از اين مسير ممنوع است

1 شهریور 1394

والدين گرامي! ورود از اين مسير ممنوع است
وقتي قرار است بساط عروسي پهن شود همه رشته و قيچي دست بزرگ ترهاست، آن ها با هزار اميد و آرزو مي کوشند تا بساط عشق يک زوج جوان را جور کنند و آن ها را با سلام و صلوات به يمن سنت رسول خدا(ص) راهي خانه بخت کنند؛ چه خوب که پدر و مادرها و بزرگ ترها هستند و آستين بالا مي زنند و سختي کار را سبک مي کنند؛ اما گاهي حضور والدين بيش از آني است که ضروري به نظر مي رسد، يا توصيه هايي که به فرزندانشان مي کنند اگر چه با نيت خير و از سر دلسوزي است، ممکن است با شرايط فرزندان مناسب نباشد و باعث بروز مشکلاتي شود؛ مشکلاتي که گاه، زمان بحران زندگي مشترک فرزندان، تنور جدايي را شعله ورتر مي کند. با هم نگاهي به اين مقوله مي اندازيم.

-

برخي والدين دوست دارند فرزندشان تنها برنده زندگي مشترک خود باشد
خيــرخــواهــانــه اما اشـتــبـــاه
 

کارش شده گريه مدام، مي گويد: "دوستش ندارم، مي فهميد! ازش بدم مي آيد، هيچ کدام از ويژگي هايش شبيه چيزي که من دوست دارم، نيست و ...". صحبتمان به زمان ازدواجشان کشيده مي شود، داغش تازه مي شود و انگار براي اولين بار جرأت مي کند جمله اي را بر زبان بياورد، به چشم هايم نگاه مي کند و با سردي، درماندگي و نااميدي مي گويد: "راستش را بخواهيد، ناصر، انتخاب من نبود، انتخاب پدر و مادرم بود. من دوست داشتم ازدواج کنم، مستقل باشم، براي خودم زندگي کنم مخصوصا با فضاي خانوادگي که من در آن قرار داشتم و پدر و مادر و برادرهايم مدام کنترلم مي کردند، دوست داشتم زودتر ازدواج کنم .وقتي ناصر به خواستگاري ام آمد، اين طور نبود که دلم بخواهد با او ازدواج کنم، پدر و مادرم نشستند زير پايم و گفتند همين پسر خوبي است و چنين است و چنان است.... حالا تحويل بگيرند، نه کار درست و حسابي دارد، نه مي تواند خرجي زندگي را بدهد، همه اين ها به کنار، کاش کمي اخلاق و رفتار درستي داشت، تازه پيشتان بماند، پدر و مادرم نفهمند، تازگي ها فهميدم که.... معتاد هم شده است...، مي خواستم جدا شوم ولي دوباره برگشتم سر خانه و زندگي ام، مي دانيد چرا؟ چون خانه پدري ام را دوست ندارم ترجيح مي دهم بسوزم و بسازم؛ الان هم دخالت هايشان اعصابم را به هم مي ريزد، اگر توصيه هاي اشتباه آن ها نبود در طول زندگي مشترکم، کار به اين جا نمي کشيد...."

زندگي از پس نقاب

ماجرا و درد دل هاي نرگس خيلي بيشتر از اين هاست که بتوانم اين جا بنويسم، اما اين قصه تلخ براي بسياري از ما آشناست؛ زوج هاي جواني که طرح زندگي شان را پدر و مادرشان تعيين مي کنند. هر چند قصدي جز خيرخواهي ندارند اما پند و اندرزها و راهکارهايشان هميشه سرانجام خوشي در پي ندارد. نرگس از توصيه هاي پدر و مادرش اين طور ياد مي کرد: "با اين که عاشق ناصر نبودم، مي خواستم با او زندگي خوبي داشته باشم ولي با کوچک ترين اختلاف نظر و مشکلي که بين ما پيش مي آمد، پدر و مادرم مدام توصيه مي کردند من تمام رفتارهايم را باب ميل همسرم تغيير دهم حتي ويژگي هاي ذاتي که از بچگي با من بوده؛ حرفم اين نيست که من اشتباه نکرده ام يا نبايد بعضي از رفتارهايم را اصلاح کنم ولي آن ها مي خواستند من اصلا خودم نباشم، به موجود ديگري تبديل بشوم و..."

اعتراض نرگس به نقاب هاي گوناگون و آزاردهنده اي بود که به صورت غير واقعي بايد به چهره اش مي زد و با شخصيتي زندگي مي کرد که خودش نبود. در واقع والدين با فشاري که به او مي آوردند به جاي حل مسئله به شيوه اي منطقي و واقع بينانه، تنها او را به تحمل برخي شرايط غيرمنطقي وادار مي کردند و اين امري است که صداي هر انسان عاقل و بالغي را در مي آورد. در صورتي که تمام تلاش ما اين است که بتوانيم با پذيرش آن چه که تغييرش در توانمان نيست، به سازگاري درستي با فراز و نشيب زندگي برسيم و از همه مهم تر خودمان باشيم و با نقاب هاي ساختگي و دروغين و فريبنده، نقش هاي کاذب بازي نکنيم. زيباترين تجلي زندگي زناشويي پذيرفتن طرف مقابل با مجموعه ويژگي هاي مثبت و منفي اوست، يعني واقعيت او؛ زوج هاي جوان بايد بکوشند تعريف و تصويري يکپارچه از طرف مقابل به دست بياورند که نه همه ويژگي هايش ايده آل است و نه تمام وجودش با خصلت هاي منفي پوشيده شده است؛ بلکه مثل تمام انسان هاي ديگر، آميزه اي از ويژگي هاي مثبت و منفي است.

 

خيرخواهانه اما اشتباه

اين گونه است که متأسفانه گاهي اوقات برخي والدين با راهکارهايي نامتناسب، زمينه بروز سردي عاطفي و دلسردي هاي تخريبگر را در زندگي فرزندانشان فراهم مي کنند. از اين قبيل توصيه ها زمان اختلاف زوج هاي جوان هم فراوان ديده مي شود، حتما شما هم جملاتي از اين دست را شنيده ايد:

"گربه را دم حجله بکش!"، "بهش رو نده"، "يک مدت به همسرت بي محلي و بي توجهي کن خودش مجبور مي شود نازت را بکشد"، "وظيفه اش است که چنين و چنان برايت بکند"، "عذرخواهي نکني که برايش عادت مي شود" و ....

 

برنده - برنده

برخي والدين گمان مي کنند با اين توصيه ها مديريت زندگي را به دست فرزند خودشان سپرده اند، در نظر آن ها زندگي مشترک ميدان مسابقه اي است که حتما بايد در اين ميدان دختر يا پسر خودشان پيروز شود، غافل از اين که بازي زندگي تنها يک شيوه سعادت بخش و موفقيت آميز دارد و آن بازي برنده – برنده است و حالت هاي ديگر جز باختني تلخ نيست.


پاي صحبت مشاور
تاثير رفتار نادرست والدين بر زندگي خانوادگي فرزندان

 

رضا زيبايي؛ روان شناس باليني و مشاور خانواده - وجود اختلالات روانشناختي در طيف هاي متفاوت از خفيف تا شديد در والدين (که موجب اعمال نظرهاي دخالت گونه مي شود و تخريب کننده رابطه زوج است)، يکي از

 
سن کم، ناآشنایی با مهارتهای زندگی، اعتماد به نفس پایین و وابستگی اقتصادی از جمله عواملی است که موجب دخالت برخی والدین در زندگی همسران جوان می‌شود البته این زوج‌ها می‌توانند با اتخاذ راهکارهایی میزان دخالت‌ها را کاهش دهند.
 
اصلي ترين دلايل مراجعه همسران به مراکز مشاوره است. از جمله شاخص ترين آن ها وسواس کنترل و تمايل احاطه بر تمام جزئيات زندگي فرزند است با اين خط فکري که: "او هنوز بچه است و بايد مراقبش باشم." و ديگر نگرش هاي مشابه که همگي اين معنا را دارد که «بايد مراقب باشم فرزندم در مسير درست حرکت کند زيرا بي تجربه است.»

 

در واقع اين نوع افراد مبتلا به وسواس ( وسواس فکري) دائما با اين نگراني افسارگسيخته زندگي مي کنند که مبادا کوتاهي و قصور آنها موجب آسيب ديدگي يا بروز فاجعه اي در زندگي ديگران و به ويژه فرزندانشان شود؛ بنابراين با اين نگرش به ظاهر خيرخواهانه همواره مرکز تصميم گيري فرزندان خود را در تمام طول زندگي مورد هدف قرار مي دهند که متاسفانه تبعات آن در ازدواج عزيزانشان جبران ناپذير است، زيرا اينجا ديگر فقط فرزند خودشان نيست که تکانه هاي وسواسي آنها را تقويت کند بلکه خانم يا آقاي ديگري به نام عروس يا داماد به شدت به اين روش واکنش نشان مي دهد وآغاز اختلاف از همين جا کليد مي خورد.

 

ديگر از تو نمي ترسم، ترکت مي کنم... والد!

ناگفته نماند که فرزند نيز با افزايش سن و احساس نياز شديد به استقلال، ديگر مثل سابق رفتار معصومانه با محوريت "ترس از والد" را از خود نشان نمي دهد بلکه آرام آرام او نيز رفتار مستقلانه با محوريت "ترک والد" را بروز مي دهد که اين امر نيز زمينه برافروختن والد کنترل گر را فراهم مي کند و عامل ديگري بر افت کيفي رابطه والدين و فرزند و از جمله رابطه والد با همسر فرزندش نيز مي شود زيرا فکر مي کند همه اين ها زير سر اوست؛ زير سر پدر يا مادر همسرش!

 

شاکي اين پرونده، متهم است!

متاسفانه والدين به جاي فکر کردن به رفتار اشتباه خود دائم به دنبال پيدا کردن متهم پرونده هستند و حتي زمان مراجعه به مشاور، از او نيز مي خواهند اشتباه و اتهام متهم يا متهماني را که مد نظر آن ها هستند، هرچه سريع تر تاييد و کاري کند که متابعت از دست رفته آن ها بازگردد. حتما مي توانيد حدس بزنيد کار ما مشاوران خانواده در اين مرحله چقدر دشوار است؛ زيرا: شاکي، خود متهم اصلي است!

نکته بسيار مهم ديگري که معمولا والدين به آن توجه نمي کنند، شکل گيري تدريجي "احساس درماندگي" فرزند دلبندشان است. او بين والد سختگير، مستبد و گاه بدبين خود از يک طرف و همسر خود و خانواده وي گير مي کند و متاسفانه در اين بن بست دو طرفه عصبيت، وي را به روش هاي غير متعارف سوق مي دهد. همين جا به والدين محترم و سختگير و همين طور همسران جوان نکته اي را يادآوري مي کنم:

 

تا دير نشده، کاري کنيد

اختلافات زناشويي و به دنبال آن تمايل به طلاق، علامتي است از گير افتادن در همين بن بست و ابزاري است براي برون رفت از اين همه فشار و عصبيت و اگر شما والد محترم يک طرف اين بن بست را باز کنيد يا شما زوج جوان، مهارت عبور از آن را فراگيريد به احتمال زياد تصميمات بهتري براي ادامه زندگي خود مي گيريد به شرط آن که خيلي دير نشده باشد؛ به اين معنا که همسر و همسفر شما، هنوز بخواهد از صميم قلب با شما همراهي کند و شريک زندگي شما باشد البته نه فقط به صورت رسمي!

گاهي رفتار والدين و به دنبال آن رفتار زوج، آن قدر روابط احساسي بين آنها را ضعيف کرده است که فقط به جدايي فکر مي کنند و اميدي به بهبود زندگي خود ندارند، بيشتر اين زوجين با قدري فرصت دادن به خود و فراگيري مهارت هاي لازم براي خروج از اين مرحله، طلاق نمي گيرند و به زندگي معمول خود ادامه مي دهند و متاسفانه تعدادي از آن ها به طلاق پناه مي برند و پيامدهاي تلخ آن را نيز تجربه مي کنند.

 

دخالت ممنوع، راهنمايي لازم!

حال بد نيست به برخي محل هاي ورود والدين کنترل گر به زندگي خانوادگي فرزندانشان اشاره کنم تا وجه پيشگيرانه آن نيز به هر دو طرف، چه والدين در مديريت رفتار و چه فرزندان در مهارت حل بحران، کمک بيشتري کند.

* يکي از دلايل مراجعه جوانان و والدين آن ها، به ماجراي عشق آتشين فرزند و مخالفت آهنين والد برمي گردد. بدون شک تجربه و شناخت والدين وحتي اجازه و پذيرش آن ها در انتخاب همسر براي فرزندان عامل فوق العاده مهمي است تا آنجا که اجازه پدر دختر شرط واجب و لازم ازدواج وي است به حکم شرع و قانون. تشخيص اين نکته که والدين در واکنش به اين موضوع، خيرخواهانه برخورد مي کنند يا خودخواهانه (به صورت ناخودآگاه و نه آگاهانه و عامدانه) کار چندان ساده اي نيست و به همين دليل است که دو طرف با جدل هاي مفهومي و انتزاعي خود، کار را به لج و لجبازي مي کشانند. گاهي سختگيري هاي بي جاي والدين، تبعاتي را به همراه دارد که عبارتند از:

- قرار دادن فرزند در موقعيت اشتباه ِ انتخاب بين آن ها و محبوب خودش که تبعات آن قابل حدس است.

- تن دادن فرزند به ازدواج اجباري با فرد ديگري از سر ناکامي، لجبازي وحتي انتقام گيري از والدين با بحران طلاقي که در پيش رو است.

- تاخير ازدواج فرزند و درگير شدن با تبعات آسيب زاي جسمي و جنسي آن.

* يکي ديگر از محل هاي ورود والدين به زندگي فرزندشان، معادلات و تعاملات مالي بين زوج است چه از ابتداي ازدواج و چه بعد از آن، متاسفانه اين امر به دليل روحيه محافظه کارانـــه بـــالاي مــــا ايرانـــي هاســت که نمود آن در جمله بسيــــار معــــروف در زمـــان ازدواج اســـت: "در حــــد شئونات طرفين".

ايــــن امــــر مــثــــل ايــن اســـت کـــه در رستوران پس از صرف غذا، معيار پرداخت پول ميزان لذت بردن شما از غذا باشد. مي توانيد حدس بزنيد چه اتفاقي مي افتد. متاسفانه اين جمله پر از ابهام است و باعث تعبير و تفسيرهاي گوناگون طرفين مي شود که خود مسبب بسياري از اختلافات بي دليل بين زوج وخانواده هاي آن ها مي شود. تقاضاي ما روانشناسان و مشاوران خانواده اين است که خطوط مالي بين زوج به ويژه خريدهاي عروسي کاملا مشخص و معين و تا حد امکان مکتوب شود و به تاييد طرفين برسد، شايد از منظر شما اين امر نوعي بي احترامي به فرايند ازدواج باشد ولي با توجه به تجربياتي که در اين زمينه وجود دارد، شرايط روزگار امروز اين امر را ايجاب مي کند. migna.ir

 

همه تقصيرها متوجه والدين نيست

يادآوري مي شود ما در اين بحث اصلاً قصد مقصر جلوه دادن يا متهم کردن والدين را نداريم بلکه فقط يک هدف داريم:

دانستن بيشتر و مديريت پيشگيرانه بهتر. در واقع هدف ما مواجهه سازي والدين با روش هاي درست و نادرست است که خود با تامل و تدبر در آن ها، رويکرد مدبرانه اي در پيش بگيرند؛ اما پرداختن به اين موضوع که برخي فرزندان نيز در اين بين چه نگرش هاي نادرستي نسبت به روش هاي والدين خود دارند و به دنبال آن چه منش هاي بي حاصلي را در پيش مي گيرند، مجال ديگري را مي طلبد.

منبع:میگنا


1047
مطالب مرتبط


لطفا با تكميل فرم ، نظرات ، پيشنهادات و انتقادات خود را در مورد مطلب منتشر شده با ما در ميان بگذاريد.
پيام شما پس از تاييد توسط مدير سايت ، منتشر خواهد شد.
 

 
Captcha


 
پوستر
معرفی مجلات



مرکز همایش